تبليغاتX
هفت خط /////// haftkhat
ادبی

 با تبريك روز مادر /يك شعر كودكانه تقديم به اين روز

 *  شعر كودك

مادر بزرگم

كمي غميگينه

اين روزها كمتر

با ما مي شينه

هفته اي يكبار

بيشتر نمي شه

منو ببوسه

منو ببينه

مادر بزرگم

مثل يه ماهه

من نمي دونم

چرا اين روزها

ماه من توي

آسايشگاهه

«از مجموعه در دست چاپ مادر بزرگ برفي»

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 10:5  توسط محمدرضا رستم پور | 

 

هر عابر

امیدی است

که قدم زنان دور می شود

مرد نامرئی است

کارگر جوان...

 

حضور شاعران جوان کُرد و رویش جوانه های امید

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 21:25  توسط محمدرضا رستم پور | 

 

چاپ دوم «نام دیگر نیامدن»

 

هم زمان با  افتتاح نمایشگاه بین المللی کتاب تهران

 

 از طرف  دفتر شعر جوان منتشر شد.

 

این کتاب در غرفه ی همین دفتر عر ضه می شود

 

 شعری از این مجموعه

گلوله ها

خیره به آسمان!

پرنده شدنم را

پیش از خودم حدس زده اند

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390ساعت 22:32  توسط محمدرضا رستم پور | 

 

لانه ویز منتشر شد


شعر های کوردی   محمد رضا رستم پور

 

 

بالاخره منتشر شد دو سه تا ناشر عوض کرد تو خیلی  جاها قول به زودی چاپ می شودشو دادم اما  کار فنی کتاب مثل واژه نامه و صفحه آرایی و تنظیم و دنبال یک ناشر خوب بودن و  و سواس خودم در باره ی انتخاب شعر ها و اضاقه کردن و کم کردن و ....تجربه های تازه و همه ی این ها دست به دست هم دادند تا بعد از یک سال بالاخزه لانه ویز از طرف نشر گوتار به بازار بیاید .لانه ویز در کردی ایلامی به پرنده ای می گویند که آشیانه اش خراب شده نه در زمین قرار دارد نه در آسمان  - گیج است و حیران و بی مقصد - در این کتاب  اما با توجه به مفهوم کلی شعر ها به مفهوم انسان معلق آمده است که اگر بخواهم برای واژه ی لانه ویز مفهوم فارسی پیدا کنم  هیچ چیزی را بهتر از انسان معلق نمی یابم  در طول یک هفته ای که از چاپ در آمده با وجود اینکه اطلاع رسانی کاملش  هنوز شروع نشده  خوشبختانه از استقبال و فروش خوبی برخوردار بوده . در ابتدا شعر های کلاسیک و تابع کامل عروض را در این مجموعه می خوانید بعد بخش دوم به  شعر هایی می رسید که برای اولین بار وزن تازه ای را با تلفیق عروض و هجا تجربه کرده هم عروض را شکسته و هم هجا را و در عین حال از امکانات هر دو استفاده شده   پس از آن شعر هایی می خوانید با وزن ریتمیک و استفاده از اوزان فولکلور کردی اما مفهوم و محتوایی مدرن و در پایان نیز شعر های سپید را می خوانیددر مجموع برگزیده ای از کارهای رستم پور را به زبان کردی ایلامی از سال۷۳ تا مهر ۸۹ را  در این کتاب می خوانید.امیدوارم لانه ویز بتواند  مورد توجه شما عزیزان قرار بگیرد.ازظاهر سارایی و کامران محمد رحیمی به خاطر یاری صمیمانه و بی منتشان در راستای چاپ این مجموعه سپاسگزارم.

 

 سه شعر تازه از من در وازنا

دو شعر دیگر از من در وازنا

معرفی لانه ویز در سایت بلوط

معرفی لانه ویز در خبر گزاری کتاب

در باره ی لانه ویز در خبر گزاری فارس

معرفی لانه ویز در فرهیختگان

 خبر رو نمایی لانه ویز در شفق

گزارش رونمایی لانه ویز در روزنامه اطلاعات

 گزارش سایت حوزه از رونمایی لانه ویز

گزارش هفته نامه پیک ایلام در باره ی لانه ویز

گزارش هفته نامه شکوه ازادی از لانه ویز

گزارش هفته نامه صبح ایلام از رونمایی لانه ویز

گزارش هفته نامه ایلام فردا از رونمایی لانه ویز

گزارش هفته نامه راه فردا از لانه ویز

 گزارش رونمایی لانه ویز در سایت بلوط

نقد لانه ویز در وبلاگ علیرضا نوری

گزارش رونمایی لانه ویز در سایت آنات

 

لانه ویز تنها در یک کتاب  فروشی عرضه می شود

ایلام-خیابان ولایت- روبه روی درمانگاه،

کتاب فروشی اندیشه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389ساعت 22:8  توسط محمدرضا رستم پور | 

   شعر تازه

 

...برخاستند

وهنوز

آگهی روی دیوار

بوی سوختگی می دهد

 

 

پوزش

 از دوستانی که لینکشون در قسمت پیوندها پاک شده ُ مشکل فنیه و از طرف نویسنده وبلاگ نیست به زودی حلش می کنم

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 21:11  توسط محمدرضا رستم پور | 

 

شعر دیگری از مجموعه در دست چاپ پیاده روی

 

تا غروب

چند جوراب می توانم پاره کنم

چند کبریت

آتش بزنم

(حالاسیگاری هم بودم یه چیزی!)

شلوار کردی هم بپوشم

جیب هایم همه ی آدامس ها را که نمی گیرد

شهر کوچکتر از عینک دودی است

کفش هایم را هزار بار هم که واکس بزنم

تنها منم که حل می شوم

حل می شوم

حل......

این خیابانها

برای پیاده روی  جای خوبی نیستند

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آذر 1389ساعت 21:14  توسط محمدرضا رستم پور | 

 

 

در سرزمین دور دست...

 

گزارشی از سفر شاعران ایرانی به ارمنستان 

  

*    محمد رضا رستم پور

 

 

هوا همان هواست و آسمان همان رنگ آسمان تهران را دارد احساس می کنم فقط ما هستیم که در فرودگاه ایروان پیاده شد ه ایم  می گویم چه فرودگاه خلوتی اما همینکه به سالن اصلی انتظار می رسیم که منتظر میزبانان باشیم  این حدس  رنگ می بازد ، چیزی نمی گذرد که میزبانان  به استقبال ما می آیند آقای مدنی  کارشناس رایزنی  ایران در ارمنستان ، هونس گریگوریان شاعر بزرگ ارمنستان و معاون اتحادیه شاعران و نویسندگان ارمنستان و خانم هاسمیک که از مترجمان رایزنی است و هراج راننده ای که فارسی دست و پاشکسته اش هم شیرین به نظر می رسد و لحن کلام  ارمنی های فیلم های ایرانی را در ذهن تداعی می کند  .گریگوریان در همان دقایق اول ارتباط صمیمانه ای با ما برقرار می کند احساس می کنم با یک شاعر آزاد طرفم شاعری که در بند رفتار اداری اسیر نشده و صمیمی به نظر می رسد /

شهر ایروان پر است از مجسمه های بزرگ و کوچک در نگاه اول دیدن این همه مجسمه زیبا ست کنجکاو که می شوم از هونس می پرسم شهرتان چقدر مجسنمه دارد! و ترجمه می کنند که این ها همه به یاد شخصیت ها و شاعران و نویسندگان و هنرمندانمان ساخته شد ه اند و هر کدام از این مجسمه ها به یاد یک شخصیت فرهنگی ادبی هنری سیاسی و ...در جایی نصب شده که زمانی آن شخصیت در آن محله یا ساختمان زندگی کرده ، رایزن فرهنگی ایران در ارمنستان آقای  محمد رضا شکیبا   در رایزنی منتظر ماست کسی که محمد رضا عبدالملکیان از علاقه اش به شعر و داستان و ایجاد پلی میان شاعران و نویسندگان ایران با این کشور بسیار مشتاقانه سخن گفته ،شکیبا همانی است که در شنیده ها بوده مشتاق ، علاقه مند و مسلط به اطلاعات ادبی .گریگوریان از هدف برنامه ادبی شاعران جوان ایران وارمنستان می گوید و در میان کلامش گریزی می زند به شعر شاعرانی مثل سهراب و فروغ و...که پیداست با شعر معاصر ایران آشناست براي گريگوريان اتفاق هاي تازه ي شعر فارسي در ايران جذاب است .

پس از این جلسه به دیدار با رئیس اتحادیه نویسندگان و شاعران ارمنستان لئون آنانیان می رویم لئون بسیار خوش برخورد و صمیمی است و با لبخند صادقانه ای از مهمانانش استقبال می کند راهنما می گوید که اگر چند نفر آدم با نفوذ و مطرح در این کشور باشند یکی شان همین آنانیان رئییس کانون نویسندگان است! می گوید رئیس جمهور روی این شخصیت ها بسیار حساب می کند و بعد بازهم صحبت از شعر ایران و ارمنستان و ضرورت ارتباط شاعران و نویسندگان این دو کشور .آنانیان از شاعران ارمنستان و آثار منتشر شده ی شعر کلاسیک و امروز و جوان ارمنستان با علاقه صحبت می کند و شاعران کلاسیک ایران را به صورت عمیقی می شناسد فرصتی برای یک سوال در ذهنم پیش می آید چه چیزی شعر شاعران کلاسیک ایران را مثل حافظ و خیام و سعدی و مولانا از مرزها عبورداده و به معنای کامل جهانی کرده؟ چه نيرويي در شعر اينهاست كه هر جا می رویم با احترام نام حافظ و خیام و فردوسی را به زبان می آورند و بعد از اين شگفتي اندوهگين مي شوم كه از شاعران معاصر تنها سهراب و فروغ  را می شناسند !یا معرفی نشده اند ؟! بهر حال کار من قضا وت نیست .

پس از آشنایی با نویسندگان و شاعران عضو کانون نویسندگان ارمنستان ما را به هتلی در منطقه ی خوش آب و هوا و ویلایی دز افکادزور  راهنمایی می کنند چیزی که مرا شگفت زده می کند این است که این هتل وابسته به اتحادیه نویسندگان و شاعران ارمنستان است و تمام مزایای آن به این اتحادیه برمی گردد نویسندگان و شاعران و اهالی موسیقی و تئاتر این کشور در هفته دو روز می توانند از تسهیلات این هتل به صورت خانوادگی و رایگان استفاده کنند داخل هتل از جذابیت خاصی برخورداراست تابلوهای نقاشی عکس های هنری عکاسان ارمنی و عکس شخصیت های مختلف ادبی هنری و کلاس های ویژه ی جلسات ادبی و کنفرانس ها  ی ادبی هنری و موسیقی  به سالن اصلی هتل جذابیت خاصی بخشیده است .ملاقات با سفیر ایران پیش می آید بسیار خودمانی و صمیمی و دوستانه با شاعران ایران برخورد می شود و صمیمیت سفیر با رئيس کانون نویسندگان و شاعران ارمنی همراه ما نشان از ارتباط نزدیک این هنرمندان با سفارت ایران دارد استاد عبدالملکیان به عنوان سرپرست گروه چهار نفره ی ما کار مشکلی دارد هر جلسه ای که پیش می آید به دقت و با ریز بینی خاص خود هر چهار نفر مان را معرفی می کند ، علیرضا لبش، پوریا سوری ، هاجر فرهادی ، محمد رضا رستم پور با تمام آثار و فعالیت ها و موفقیت های کشوریشان را به دقت معرفی می کند حتی موفقیت های استانی و خارج از شعر نیز از دید او پنهان نمی ماند و جالب اینکه بین این چهار نفر هیچ تفاوتی نمی گذارد حتی در برخوردهایش ،و سعی می کند به عنوان نمایندگانی از شعر جوان امروز ایران به خوبی از پس حق مطلب برآید.در جلسه با سفیر ایران فرصتی پیش می اید که گریزی نیز بزنم به معرفی ایلام و فضای ادبی غنی و پر ظرفیتش، از انجمن های مختلف از شاعران مختلف و از شعر امروز ایلام هم برای او صحبت می کنم که برایش تازگی دارد  .باز هم آنانيان و گریگوریان و اینبار نمایان شدن قابلیت های جالبی از مترجم تازه ی  ما خانم آشخین که حتی گوشه کنایه های زبان فارسی را نیز به خوبی بلد است و ضرب المثل ها و نکات و تکیه کلام های ایرانی را از براست می پرسم تو واقعن ارمنی هستی یا اینکه درایران بوده ای می گوید نه من دانشگاه زبان فارسی خواند ه ام و بعد همینجا تقویتش کرد ه ام ! حالا لااقل از یک طرف خیالم راحت است که حرفهای ما را از فارسی خوب دریافت می کند / روز بعد یک دیدار رسمی  با شاعران و مترجمین و نویسندگان آنجا در سالن جلسات  کانون نویسندگان ارمنستان داریم شاعران جوان هم در این عرصه فرصت خوبی پیش آورد ه اند که شعر هایشان را برای ما بخوانند گریگوریان و آنانانیان پس از صحبت های رسمی و ابراز علاقه به فرهنگ و ادبیات ایران و ضرورت ارتباط های بین المللی از شاعران جوان موفقشان دعوت می کنند برایمان شعر بخوانند و ادوارد حق وردیان برایمان شاعرانه ترجمه شان می کند و پس از آن نوبت شاعران ایرانی است که بازهم با ترجمه ی حق وردیان  بیوگرافی ادبی و کتابهای منتشر شده و چند نمونه از شعر هایشان به حاضرین معرفی شود شنیدن شعر های خودمان به یک زبان دیگر برایم جذاب می شود زبان فرق می کند اما احساس می کنم حس همان حس زبان اصلی است که مترجم منتقل می کند .اینجاست که آرزو می کنم زبان تمام اهالی دنیا را بدانم تا به زبان همه شعر بگویم اما با دیدن لبخند ها و سرتکان دادن شاعران می فهمم که فقط کافی است با زبان دل حرف بزنی که زبانی بین المللی است آنوقت است که با شعرت ارتباط برقرار می کنند  شعر های رزینا و آرام دو شاعر برگزیده ی  جوانشان به دل می نشیند . پس از آن اهالی مطبوعات و رسانه ها هستند که برای پوشش خبری برنامه وارد می شوند خبر نگاران با علاقه گزارش تهیه می کنند و کنفرانس مطبوعاتی شکل می گیرد.  یکی از اتفاق های این جلسه آشنایی نزدیک با ادوارد حق وردیان مترجم ارمنی مسلط به زبان فارسی است حق وردیان چندین سال در ایران بوده و با ادبیات معاصر و امروز و کلاسیک ایران به خوبی اشناست و آثار زیادی را از این شاعر قبلن خواند ه ام وقتی با او حرف می زنم حس می کنم که سالهاست با من آشناست و شاید همین احساس است که ما را به همدیگر نزدیک می کند و صمیمی می شویم ادوارد ساده حرف می زند و پر بار است هر چه بیشتر با او صحبت می کنم بیشتر از او خوشم می آید شوخ ، صمیمی و صبور نشان می دهد می گویم عجیبه در شوخی هات  خیلی شبیه ما هستی و یکی از دوستانتمان می گوید شاعر نمی تواند دور از شوخ طبعی باشد !و شکیبا رایزن فرهنگی ایران اضافه می کند که شوخ طبعی از خصلت های شاخص شاعران اینجاست می گویم چه زبان مشترکی !ادوارد پس از آشنایی بیشتر ما را به به منزل دعوت می کند و  با بچه ها و همسر مهربانش آشنا می شویم کتابخانه ی این شاعر و مترجم پر است از کتابهای ایرانی از تاریخ گرفته تا آثار  بزرگان شعر ایران و شعر  جوان امروز.  ادوارد زندگی شاعرانه ای دارد و معتقد است شاعر باید کتابها و آثاری را کار کند که خواسته ی قلب اوهستند و این خودش در سی است !همسر ادوارد شاعران بزرگ ایران را به خوبی می شناسد و خودش هم یک کتاب شعر چاپ کرده و از شعر ایران و شعر امروز ارمنستان برایمان صحبت می کند اگر چه کم گوی و گزیده گوی نشان می دهد اما در رفتارش اندوه یک شاعر نمایان است .

از هتل نویسندگان و شاعران در منطقه ی خوش آب و هوای دز افکادور تا ایروان حدود نیم ساعت راه است و این نیم ساعت فرصت خوبی است برای آشنایی بیشتر با همسفران و شناخت عمیق تر توانایی ها و مهربانی ها و صمیمیت مثال زدنی شان، هر روز که می گذرد با حضور در هتل برنامه ها از نظر کمی و کیفی بررسی و ارزیابی می شوند و هر کدام از ما نظر خود را در باره ی برنامه های آن روز  بیان می کنیم .

کلیساهای زیادی را برای بازدید دارند که ما به چند تایی از آنها بیشتر نمی رسیم کلیساهایی با قدمت  بسیار و هنر خیره کننده با تابلوهای مختلف هنری از شام آخر و یهودا و حضرت عیسی و صلیب ! و مردم با علاقه  در مراسم مذهبی شرکت می کنند

 

.هر جا می روی یک نکته تو را شگفت زده می کند اینکه نخبگان و اهل قلم و مترجمین و شاعرانش با علاقه و اشتیاق جالبی از دوستی ایران می گویند و روحیه ی قدر شناسانه ی خود را با بیان کمک هایی که ایران در سالهای استقلال و فشار اقتصادی به آنها داشته سخن می گویند و قدر شناسی شان  در رفتار صمیمانه شان کاملن خود را نشان می دهد .موزه ی اثار مارتیروس ساریان نقاش بزرگ و کلاسیک ارمنی از دیگر جذابیت های آنجاست نقاشی های جالبی که از سفر های مختلف این نقاش به سراسر جهان خبر می دهد و تابلوهایی نیز از آداب و فرهنگ ایرانی نیز به چشم می خورد  در تمام آثار ساریان حیوانات به عنوان موجوداتی قابل احترام و دارای حق زندگی دیده می شوند و آدم ها با آنها مهربانند .خانواده ی ساریان فکرشان را روی هم گذاشته اند و خانه ی اورا به موزه تبدیل کرده اند موزه ای که تمام آثار مربوط به او را در خود دارد و نام این نقاش را بیشتر ماندگار کرده در خیالم روی هم گذاشتن فکر  بازماندگان شاملو را تجسم می کنم و موزه ی بزرگی مجسم مي شود که از آثار این شاعر ممکن است شکل بگیرد و برای مهمانان خارجی جذاب باشد در همین موزه ي ساريان  است که دیدار دوستانه و غیر رسمی دیگری با تعدادی از شاعران جوان آنجا شکل می گیرد و دقایقی به یاد ماندنی در ذهنمان شکل می گیرد و هعمان جاست که به ما  پیشنهاد می دهند جلسات با شاعران جوان ارمنستان بیشتر شود و فرصت آشنایی بیشتری با شعر جوان انجا به دست داده شود که  استاد عبدالملکیان می پذیرد و به آنها قول می دهد با برنامه ریزها صحبت کند و چیزی نمی گذرد این جلسه شکل می گیرد جلسه ای که دوباره شعر خوانی ما و آنهاست و اینبار مترجمان تازه تری نیز پیدا می شوند دانشجویانی از ایران که به هر دوزبان مسلط هستند و تز دکترای یکی از آنها شعر امروز ایران است  فرصتی پیش می آید که شعر های بیشتری برای آنها بخوانیم و بیشتر از آنها بشنویم در شعر جوان ارمنستان زندگی یک زندگی معمولی است آدم ها هم معمولی و هر کسی می توانند باشند به آنها می گویم در شعر شما زندگی امروز موج می زند و این یکی از ویژگی های شعر امروز ایران هم هست اما آدم ها در شعر شما ملموس تر و واقعی ترند شعر بیشتری که برای هم می خوانیم می گویند یکی از ویژگی های شما ایرانیان این است که شعر را بالحن خاصی می خوانید و ما شعر را بسیار عادی می خوانیم عین یک صحبت معمولی و بازهم کار ما قضاوت نیست و فقط شنیدن این اظهار نظر هاست اما این در ایران یک سنت شده و کمی زمان می برد هر چند هنوز قطعی نیست که ایا این ضعف به شمار می رود یا قوت؟!در جمع این شاعران جوان تعدادی منتقد و نویسنده نیز حضور دارند که با صحبت هایشان و سئوال های که در باره ی شعر و ادبیات امروز ایران از ما می پرسند مجلس را رونق بیشتری می دهند اما جذابیت آنجاست که این تعداد منتقدین جوان کارشان فقط نقد آنهم نقد همراه با صمیمیت و بدون قضاوت عجولانه و بسیار دوستانه است . بین منتقدین و شاعران جوان صمیمیت جالبی دیده می شود ، حضور یکی از مترجمین مطرح و بزرگ آنجا که سن و سالی  را پش سر گذاشته و ازادبیات آمریکاي لاتين به صورت دو طرفه ترجمه می کند و باجوانان بسیار متواضعانه و خودمانی نشسته نیز جلب توجه می کند و این جلب توجه وقتی بیشتر خود را نشان می دهد که دنبال بالا نشینی نمی گرددو صمیمانه حرف می زند وبه دیگران بیشتر مجال صحبت می دهدو با علاقه هم از شعر حافظ برای حاضرین صحبت می کند وقتی نامی از حافظ می شنود ناخواسته به وجد می آید و از غزل های حافظ به زبان خودشان برای ما می خواند.

 دیدار موزه ی آثار فیلمساز بزرگ ارمنستان  پاراجانف نیز از اتفاق های خوب سفر به شمار می رود دختر خوانده ی او می گوید که پاراجانف را دولت کمونیستی شوروی قبل از استقلال ارمنستان به دلیل نگاه انتقادی او ممنوع الفیم کرده اما پارجانف گفته که فقط ممنوع الفیلم شدم و ممنوع هنر نشدم پس کارش را با هنر کولاژ ادامه می دهد و کولاژها ی قابل تاملی را با استفاده از مواد دور ریختنی خلق می کند تا آنجا که یکی از فیلم سازان مطرح روسیه می گوید هر کولاژپاراجانف خود چندین فیلم کوتاه است.در حالی که به دقت به اثار پاراجاف نگاه می کنم  به دختر خوانده اش که مدیر موزه است می گویم واقعن با دور ریختنی ها هنر خلق کرده و او می گوید پاراجانف نظرش این بوده که هر چیزی که در اطراف ماست می تواند به هنر تبدیل شود /دیدارهای دیگری با شاعران و نویسندگان انجا شکل می گیرد و برای هم بازهم با ترجمه ی خانم آشخین شعر می خوانیم و از ادبیات دو کشور صحبت می کنیم و باز یکی دیگر از برنامه های جالب پیش می آید و ما را به جشن مترجمین دعوت می کننداین مراسم که هر ساله در زادروز «مسروپ» خالق الفبای زبان ارمنی و بر مزار وی برگزار می‌شود؛ جشنی است که در آن از مترجمان برگزیده زبان ارمنی به دیگر زبان‌ها و از دیگر زبان‌ها به ارمنی، تقدیر به عمل می‌آید که در مراسم یاد شده یکی از سه تندیس بهترین مترجم سال به مترجم و شاعر مطرح ایرانی – ارمنی ، واهه آرمن تعلق می گیرد که محمدرضا عبدالملکیان به نمایندگی از واهه آرمن جایزه را دریافت می کند  همچنین در این مراسم هیات ایرانی نیز ازسوی مدیر دفتر شعر جوان و به نمایندگی از جامعه شعری ایران هدیه ویژه ای را به ادوارد حق وردیان به پاس تلاش اش برای شناساندن شعر ایران به مردمان ارمنستان تقدیم و از وی تجلیل می شود.   می گویند ما هر سال از طرف کانون نویسندگان در همین فصل جشن مترجمین برگزار می کنیم و با دعوت از مترجمین زبان ارمنی از کشورهای مختلف از آنها تجلیل می کنیم و جایزه ای را نیز به عنوان جایزه ی سال ترجمه به یکی از فعال ترین مترجمان هدیه می کنیم شرح برنامه های مختلف جشن مترجمین  مجال بیشتری می طلبد اما اگر از بخش های موسیقی و سرودهای مذهبی اش بگذرم از صحبت های استاد عبدالملکیان در باره ی نقش مترجمینی مثل ادوارد حق وردیان و واهه آرمن و دیگر مترجمین در انتقال ادبیات و فرهنگ ایرانی به  فضای ادبی ارمنستان و ترجمه ی آثار ادبیات روز ارمنستان به فارسی نمی توان گذشت که با استقابل روبرو شد. جایزه ی سال ترجمه به واهه آرمن شاعر و مترجم مطرح ارمنی در ایران اهدا می شود و برای شاعر و مترجمی که به دلیل فلج بودن پا و ضعف جسمی نتوانسته در این جشن حضور پیدا کند همه با احترام دست می زنند و اینجاست که پی می برم واهه ارمن مترجم و شاعر تواناکه اثار زیادی از او خواند ه ام نمی تواند راه برود وبر اثر تصادف ویلچر نشین شده اما واهه با همین ویلچر جایزه ی سال ترجمه را برده و این یعنی بی مرز بودن توانایی های یک انسان که قابل ستایش است.

فکر می کنم در دنیا کم نظیر باشد و کمتر کشوری پیدا شود که جشنی به طور سالانه برای مترجمینش برگزار کند در فاصله ی بازگشت از جشن  با شکوه مترجمین فرصت صحبتی خودمانی با استاد پیش می آید می گویم واقعن سفر آدم را متحول می کند دیدن یک فضایی غیر از سرزمین خودت جذاب است و او از شاعری از کشور آذر بایجان  برایم شعری می خواند به نام در سرزمین دوردست که در آن بچه ها با گل منتظر قطاری از سرزمین دور دست هستند و وقتی قطار می رسد از او می پرسند در سرزمین دوردست چه خبر بود؟و آنها می گویند مردمان سرزمین دوردست نیز همین سئوال را از ما درابره ی شما داشتند و تنها ارتباط است که به این سئوال پاسخ می دهد و بعد ادامه می دهد ارتباط های ادبی می توانند تاثیرات مبیشتر و اساسی تری در ادبیات دو کشور داشته باشند .

دیدار با شاعر مطرح ارمنستان پرفسور آویک ایساهاکیان رئیس انیستیتوی ادبیات و فرهنگستان ملی علوم و رئیس انجمن دوستی ایران و ارمنستان نوه ی شاعر بزرگ آنجا، ایساهاکیان در کتابخانه ی این شاعر در محل انجمن دوستی  ملل  بازهم از جلسات پر بار ادبی ما و آنهاست  ابتدا مهمانان از شعر دو طرف صحبت می کنند پیش از آغاز صحبت های نوه ی شاعر بزرگ از او می خواهم از ایساهاکیان شعری برای ما بخواند می گوید : مرا در جایی به خاک بسپارید /که دست آنها که مرا نمی شناسند /به مزارم نرسد.و. بعد با اشتیاق از خیام و فردوسی مثال می زند و شعر هایی را که از این دو شاعر از براست برای ما می خواند و به وجد می آورد کتابخانه ی ایساهاکیان را که می بینم

در ذهن خیال اندیشم خانه ی سهراب سپهری و اخوان ثالث را مجسم می کنم که با گرد آوری آثار مختلفشان در آن خانه موزه شده اند و برای خارجی های مهمان  شگفتی می آفرینند نمی دانم چرا یک لحظه ذهنم  متوجه غلامرضا ارکوازی  شاعر بزرگ دو قرن پیش ایلام می افتم و در ذهنم اتاقی  را در قلعه ی والی مجسم می کنم که غلامرضا  در آن زندانی والی  بوده و حالا به موزه ی معرفی شاعر تبدیل شده با تمام آثار خطی به جا مانده از دیوان شعر هایش !

فرصتی ناب برای شعر خوانی در کرسی شرق شناسی دانشگاه دولتی ایروان پیش می آید که بخش ایران شناسی آن نیز به شدت فعال است ،دانشجویان زیادی در آنجا هستند که  با آنکه ایرانی نیستند اما گویش ها ی مختلف ایران را به خوبی می شناسند پرفسور گارنیک اساطوریان رئیس کرسی ایرانشناسی و دکتر گورگن میلیکیان رئیس دانشکده شرق شناسی فارسی را بسیار عالی حرف می زنند و بر فرهنگ و ادبیات ایران و گویش ها و زبانهای مختلف آن تسلط دارند  از شعر خوانی همراهانم لذت می برم   نوبت شعر خوانی من که می رسد و شعر های فارسی ام را از مجموعه ی نام دیگر نیامدن را که می خوانم پرفسور آساطوریان ناگهان شروع می کند به کردی صحبت کردن با من آنهم با زبان کردی کرمانجی ! می گویم پرفسور کردی ایلام کردی جنوبی است و بعد او با کردی جنوبی با من صحبت می کند شگفت زده می شوم از اینکه اینهمه به گویش های مختلف کردی هم مسلط است و شعری کردی از مجموعه کردی لانه ویز را برایش می خوانم که موردتشویق او و دانشجویانی که کردی می خوانند قرار می گیرم   این جلسه و آشنایی با این دو شخصیت و دانشجویان فارسی خوان و کردی خوان برایم فراموش نشدنی است بخصوص وقتی که دانشجویان نظرخود را در باره ی شعر هایمان می گویند و از اینکه شعر شاعران ایرانی را از زبان خودشان می شنوند ابراز خرسندی می کنند.

بازدید از موزه های مختلف و حضور در جشن بزرگ تاسیس ایروان و دیدن مناظر مختلف زیبایی های خاص خود را در خاطر به وجود می آورداما زیباتر از آن اشنایی با شاعرمطرح دیگری از ارمنستان  هویک هویان است که از او دو کتاب منتشر شده و با صمیمیت تمام برایمان شعر می خواند و ما هم برای او شعر می خوانیم  و بعد بازدید از موزه ی مردم شناسی که او مدیریتش را بر عهده دارد

تمام سفر هر برنامه ای که پیش می آید می گویم این بهترین است و در پایان می گویم همه فراموش نشدنی و یکی از دیگری  بهتر

 لئون آنانیان می گوید وقتی به ایران بیایم باید شاعران ایلامی را هم ببینم اینطوری که تو تعریف کردی حتمن ایلام یک جای زیبا و دیدنی است و من با و من در حالی که از تمام مهمان نوازی هایشان تشکر می کنم به او قول می دهم در میزبانی از مهمان نوازی ایلامی را به اثبات برسانم

 این سفر یک ارمغان الهام نیز باید برایم داشته باشد که پنج شعر برارای آرارات  در ذهن ناخواسته شکل می گیرد تا کوله بار شعر م را  خالی برنگردانم .

وقتی  هواپيما به آسمان ايران مي رسد احساس مي كنم خدا حافظی از همسفرانم سخت تر از دل کندن از  هونس گریگوریان و لئون آنانیان و پرفسور  اساطوریان و  دکتر ملیکیان و شاعران جوان وادوئارد حق ورديان  مناظر دیدنی آنجاست این هشت روزی که ایروان بودیم کلی با انها آشنا شد ه ام و هر روز توانایی بیشتری در وجودشان شناخته ام و حالا دل کندن مشکل! اما خب اميد ديدار دوباره هميشه هست  باید به ايلام برگشت... باید برگشت...

خبر مرتبط

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 20:46  توسط محمدرضا رستم پور | 

شعری از مجموعه در دست چاپ پیاده روی

 

صد تومان از کیف من بر می داری

در جیب من می گذاری

مرا از پایین شهر

به بالای شهر می کشانی

پشت چراغ قرمز

معطل می کنی

معطل می کنی

که پیرزن گدا سر برسد

و در دستش بگذاری

 ....

هزار کیف داری

هزار جیب داری

دعا های مرا گم کرد ه ا ی

یا دیگر چراغ قرمز نداری ؟!

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 22:52  توسط محمدرضا رستم پور | 

دو تا کار تازه

اول یه غزل محاوره

 

کوک کن این زندگی رو ما هنوز ترانه داریم

روزمون سیا هه اما شب عاشقانه داریم

 

دست سرد بی کسی  و تکیه بر بی تکیه گاهی

 واسه گریه کردنامون  می بینی که ...شانه داریم!

 

ما دو تا پلنگ عاشق حالا دو گربه ی نازیم

جای صخره های وحشی ناز صاحبخانه داریم

 

زخم های بی شمارو هوای مسموم اندوه

برای نفس کشیدن این همه بهانه داریم

 

توی سفره مون تغزل تو حسابمون خداهست

نان روزو بی خیالش ! دعای شبانه داریم 

 

حالا تو می رقصی یا من ؟! نه ...بیا باهم برقصیم

بزار هیچکسی نفهمه  که بریدیم...نا نداریم.

 

 

و یه کار کوردی

 

سه رتا وه پا ئه ر زه خمیم پا تا وه سه ر ئه ر ئاگرم

خودا خودا مه تا هه سه م  سوبحان الله مه تا مرم

 

له شم کونا کونای زیه مه جور مه سیح مه ریه مه

کیشیامه سه سه لیب ژان  حتی وه خو ه ی هه م نیه چرم

 

دفتر دوسی منو  خودا پری جه ریمه سه

سفر فر هیگ گرتمه  و ه لی په ره ی ده ی نیه درم

 

دیاری صبر خودا کلوانگ ره نج ها ده سم

حلاج یه ی لانممه و ئه یوب لانام ترم

 

یه بازی منو خوداس ده ی بازیه نه رارنه م

بیلن که وه ردی خر بخو ه م گه ن جوری خر داسه خرم

                             گه ن جوری خر داسه خرم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 21:9  توسط محمدرضا رستم پور | 

یه کار تازه ی کوردی

                      تقدیم به دوستانی که کارهای کوردی رو پیگیری می کنن

 

 

   بی خیال 

ده نامه و دارزیامه و

ده مم ها وه خه نگه و

وه هه ر که سی وه رم دوگ

نه خه م ناسم نه شایی

نه دوس ناسم ده دژمن

داولم

   ده م نه گرن...

داولم

 چه سه رم دوگ!

 

 برای خوانش شعری از محمد رضا رستم پور/حمید رضا شکار سری 

لینک زیر را کلیک کنید

 http://www.qudsdaily.com/archive/1388/html/7/1388-07-06/page6.html#top

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 9:21  توسط محمدرضا رستم پور |